پرستاری با قلب سفید

بعضی آدم ها باران را احساس می کنند بقیه فقط خیس می شوند...

۳ مطلب با موضوع «شعر و داستان» ثبت شده است

پرستار (شعر)

پرستار (شعر)

با پرستاران ، پرستـــاری کنـیم

در مسیر عشــق، همـــکاری کنـیم 

گرچه از دنیـای آنــان، غافـلیـــم 
ساعتی، یک نقش را، بازی کنــیم

چون پرستاران ، نگهداری کنیـم 
یک شبی، بیمار را ، یاری کنــیم

اندکی، همچون پرستاران شویـم 
همچومادر، عشق را ، جاری کنیم

غصه هارا بی صدا، خالی کنــیم 
فرصتی رخ داده، شب کاری کنیم

در مســــیردردهـای ، مردمــــان 
تکیـــه گاهی، شانه ای، خالی کنیم

در بهار عاشقــــان، شــــادی کنیم 
همچوزینب، عشـــق سالاری کنیـم

سرنوشتی را که در، دستان ماست 
با مــرام آسمـان ْ، آبــــی کنیـــــم

شاعر ِ شهر ِ قشنــگ ِ قصّــه را 
در گلستان ِ قلــــم ْ، یاری کنـــیم

با امیـد ِ تازه ای ، از شوق ِ دل 
سینه را از کینه ها، عاری کنــیم

شادی و نیکی به بیمـاران دهیم 
لحظه ای بیمار پـــــــنداری کنیم

ناامیــدی، را به دنیــای امیــــد 
در مسیر تازه، همیاری کنیــــــم

همچو پروانه ، به دور شمع وگل 
عشق بازی را، خریـــداری کنیم


شعراز: سعیده خواجه وند

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Fess21) 1Nurseee@)
به سلامتی همه ی پرستارا

به سلامتی همه ی پرستارا

به سلامتی همونایی که جوونیشونو تو قارچ و انگل و ویروس گذروندن.

به سلامتی همونایی که به جای ساز و اواز و موسیقی صداهای قلب و تمرین کردن.

به سلامتی همونایی که کل عمرشونو تو راهروهای کفپوش و زیر لامپ نئون می گذرونن.

به سلامتی همونایی که وقتی داشتن آناتومی جمجمه رو یاد میگرفتن موهاشون کم پشت شد.

به سلامتی همونایی که کلی زحمت کشیدن تا روپوش سفید بپوشن و دستاشون شفا بخش باشه .

به سلامتی همونایی که وقتی پدرشون دلتنگشون شده بود داشتن تلاش میکردن کسی دلتنگ پدرش نشه.

به سلامتی همونایی که درست وقتی که دوست داشتن از بهترین ساعات زندگیشون لذت ببرن تو بیمارستان بودن.

به سلامتی همونایی که بدون اینکه خودشون متوجه بشن روز و شب و جمعه و شنبه و تابستون و زمستونشون یکسان شد.

به سلامتی همه ی پرستارا

روزت مبارررررکبی تقصیر

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Fess21) 1Nurseee@)
شعر طنز پرستاری

شعر طنز پرستاری

ای پرستار عزیز که همه می گویند
تو به یک شاخه گل می مانی
تو به یک تیر آهن بیشتر می مانی
تا به یک شاخه گل

این چه شاخی است که از شب تا صبح
سر پا تک نفره شیفت دهد
آن هم اندر بخشی که تمامی مریضانش نیز
پایشان بر لب گور ابدی می لغزد

و آن چه شاخی است که در بخش پر جراحی
که مرتب و سی و اندی بیمار
اندر آن بستری اند
با یکی شاخه گل مثل خودش

روز و شب جان بکند
وآن چه شاخی است که اندراورژانس
جای الفاظ قشنگی 
ز قبیل چمن و بلبل و آواز هزار

حرف دور از ادب همراهان
هستی اش را به تمسخر گیرد
ای پرستار تو یکی شاخه گل
در ره طوفان حوادث هستی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Fess21) 1Nurseee@)