بعضی آدم ها باران را احساس می کنند بقیه فقط خیس می شوند...

اهدا خون ، اهدا زندگی

اینفوگرافیکی به مناسبت روز اهدا خون


برای مشاهده تصویر اصلی روی آن کلیک کنید

اهدای خون 1

آماده سازی از تیم اینفوگرافیک

برای اصلاعات بیشتر wikipedia.org

۲۴ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۲ موافقین ۱ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse

فلانی 005

ای نو بهار عاشقان؛
داری خبر از یار ما؟!...

#مولانا
۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse

فلانی004

🔻
بگذار آبی ها و قرمز ها به جنگشان برسند
من هنوز تکلیفم
را با قهوه ایِ سوخته ی ‌چشمانت
روشن نکرده ام...
R......
🔺
#سحر_رستگار
💙❤️ ❤❤❤❤❤
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۷ موافقین ۲ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse

فلانی003

اِمشَب اندوه تو
بیش از همه شب
شد یارم...

#مهدی_اخوان_ثالث
شب خوش 🌺
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۳۴ موافقین ۱ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse

پرستارم من

هنرم این است مرهم بزنم زخمی را
یا از ابرویی درهم از درد، وا کنم اخمی را
آسمانم پُر پَر های سفید است و ستاره باران

غمم از جنس بد و منفی پیش آگهی بیمار است
سهم هر روز من 
درد و رنجی است ،که همواره و هر روز 
در قلب من است
کسی از درد و غمم آگاه است؟
پرستارم من
همین...

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse

پاییز در راه‌ست، وای!

عشقِ من! پاییز در راه‌ست، وای!
چهره‌ات زیبا‌تر از ماه‌ست، وای!

نبضِ احساسِ خدا پاییزِ ماست
بی‌وجودش، سال، گمراه‌ست، وای!

روزهایِ داغِ شهریور، برو!
فصل تابستان چه خودخواه‌ست، وای!

دست‌هایت را بده، پاییز شد
برگْ‌ریزان، با تو دلخواه‌ست، وای!

برگ‌ها رقصان به آواهایِ باد
عشقبازی‌هایِ ما «ماه» ست، وای!

بی‌حضورت، حجمِ رؤیاهایِ من
خالی از وزن‌ست، یک کاه‌ست، وای!


شاعر؟

۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۴۸ موافقین ۴ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse

ما عاشق شدیم"

روز پرستار

و ما عاشق شدیم!!..
تا عشق
مرهمی باشد..
بر تنِ تب زده ای
و دلِ غم زده ای!..
ما را آسمانی کرد،
دردی که فرو نشاندیم..
و لبانی که خنداندیم!...

۲۵ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۸ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse
چهارشنبه, ۹ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۵۱ ب.ظ (◡‿◡) 1Nurse
پرستار (داستان)

پرستار (داستان)

او از بچگی عاشق این بود که پرستار شود. میل درونی به او می گفت که باید روزی پرستار شود. اولین بار در پنج سالگی در تلویزیون زنی را دید که با لباس پرستاری به بیمارها در بیمارستان رسیدگی می کند این صحنه انگار او را به دنیایی دیگر برد.

ملیحه بعد از سال ها توانست به آرزویی که تمام عمر در دل می پروراند، برسد. آرزویی فراموش شده اما هنوز خواستنی، آرزوی پرستار شدن!

در خیال خودش را می دید که به جای آن پرستار به بیمارها رسیدگی می کند. گر چه از همان زمان این میل در او به وجود آمد اما کوچکتر از آن بود که بتواند این میل را به درستی بیان کند و بعدها هم که بزرگ تر شد و آن را به زبان آورد چون احساس می کرد این تنها چیزی در دنیاست که می توانست به او آرامش و لذت دهد، با ابراز این قضیه با مخالفت شدید مادرش مواجه شد: چی؟ پرستار؟ به حق چیزهای ندیده و نشنیده!

ولی مامان من واقعا «دوست دارم که...

ادامه مطلب...
۰۹ دی ۹۴ ، ۱۶:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse
دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۴۶ ب.ظ (◡‿◡) 1Nurse
یلدا مبارک

یلدا مبارک

۳۰ آذر ۹۴ ، ۲۱:۴۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse
يكشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۴۶ ب.ظ (◡‿◡) 1Nurse
مرد تنها بود....

مرد تنها بود....

در میانه صحرا ایستاده بود و به پهنه افق مینگریست.
خورشید مغرور و با چهرهای دژم نظاره‌گر مـرد بود. چند لکه ابر در گوشهای از آسمان سرگرم بازی بودند؛ و باد در گوشهای آرام غنوده (آسوده) بود. به ناگاه غریو (فریاد) خورشید بر خواست:
ابرک!!! ابر بچهای به‌سرعت از میان جمع ابرها جدا شد و پیش رفت؛ خورشید اشارهای به مـرد کرد و گفت:
میشناسیش؟
ابر بچه با صدایی لرزان پاسخ داد: نه
خورشید بار دیگر به نظاره مـرد پرداخت.
ابر بچه به خود جرات داده و پرسید:
سرورم، خطایی انجام داده است؟
خورشید فریاد برآورد:

ادامه مطلب...
۲۲ آذر ۹۴ ، ۲۰:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse

روز دانشجو

Students day

۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۰:۳۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse

دهان مان را بسته اند و امیدمان به خداست...

http://bayanbox.ir/view/2681223209530079926/0001.jpg

۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۵:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
(◡‿◡) 1Nurse