با پرستاران ، پرستـــاری کنـیم

در مسیر عشــق، همـــکاری کنـیم 

گرچه از دنیـای آنــان، غافـلیـــم 
ساعتی، یک نقش را، بازی کنــیم

چون پرستاران ، نگهداری کنیـم 
یک شبی، بیمار را ، یاری کنــیم

اندکی، همچون پرستاران شویـم 
همچومادر، عشق را ، جاری کنیم

غصه هارا بی صدا، خالی کنــیم 
فرصتی رخ داده، شب کاری کنیم

در مســــیردردهـای ، مردمــــان 
تکیـــه گاهی، شانه ای، خالی کنیم

در بهار عاشقــــان، شــــادی کنیم 
همچوزینب، عشـــق سالاری کنیـم

سرنوشتی را که در، دستان ماست 
با مــرام آسمـان ْ، آبــــی کنیـــــم

شاعر ِ شهر ِ قشنــگ ِ قصّــه را 
در گلستان ِ قلــــم ْ، یاری کنـــیم

با امیـد ِ تازه ای ، از شوق ِ دل 
سینه را از کینه ها، عاری کنــیم

شادی و نیکی به بیمـاران دهیم 
لحظه ای بیمار پـــــــنداری کنیم

ناامیــدی، را به دنیــای امیــــد 
در مسیر تازه، همیاری کنیــــــم

همچو پروانه ، به دور شمع وگل 
عشق بازی را، خریـــداری کنیم


شعراز: سعیده خواجه وند