ای پرستار عزیز که همه می گویند
تو به یک شاخه گل می مانی
تو به یک تیر آهن بیشتر می مانی
تا به یک شاخه گل

این چه شاخی است که از شب تا صبح
سر پا تک نفره شیفت دهد
آن هم اندر بخشی که تمامی مریضانش نیز
پایشان بر لب گور ابدی می لغزد

و آن چه شاخی است که در بخش پر جراحی
که مرتب و سی و اندی بیمار
اندر آن بستری اند
با یکی شاخه گل مثل خودش

روز و شب جان بکند
وآن چه شاخی است که اندراورژانس
جای الفاظ قشنگی 
ز قبیل چمن و بلبل و آواز هزار

حرف دور از ادب همراهان
هستی اش را به تمسخر گیرد
ای پرستار تو یکی شاخه گل
در ره طوفان حوادث هستی

گله از دست حوادث که نشاید کردن
باغبان اما چه ؟
یک نفر نیست که پرسر قربان 
شاخه گلهای خود را دریابد

همگی پژمردند
همگی تشنه کارانه ویارانه مسئولینند
بیست و سی ساعت مازاد
اگر هم هر ماه مرحمت فرمایی

سخت شرمنده اخلاق شما می گردیم
راستی سقف اضافه کاری آنقدر کوتاه است
که اگر برخیزم می خورد بر یر من
گویا این قانون آمده تا بخورد بر سر ما

ای پرستار یقینا تو به یک شاخه گل می مانی 
و اگر نیک ببینیم به قول سعدی رحمه اله علیه
تو در میان گلها چون گل بی خاری
اما خبر نداری

ای پرستار کمی نیز ز کارتو شکایت دارم
من به آمپول دیازپام قسم خواهم خورد
پشت چشمان تو هر شب باز است
و سرم ها همه D/C شدو است

قرص وآمپول ده ونیمه شب جمله با هم بدهی
از TPR چه بگویم که بسی دلگیرم
این علائم که حیاتی هم است
کنترل می کنی از راه بعید

 وقت ادمیت مریض
خنده را با فانوس در رخت باید جست
ای پرستار پرستار نبایست که بد خو باشد
جان من این روشی نیست که نیکو باشد

دوستان شعر مرا یا که نشنیده بگیرید و یا
نیک درباره آن فکر و تامل بکنید...